« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2013-04-14
این همه شادیهایمان را قسمت کردیم، گفتیم انصاف نیست اینجا ننویسیم که cloud atlas و zero dark thirty و the fall و flight عجب فیلمهای غیربهیادماندنی و معمولی و وقتتلفکنیای بودند. عوضش تا دلتان بخواهد dawn by law آقای جارموش سرهرمس را سر حال آورد. علیالخصوص آن نیمهشبگردی دونفرهی بعدش. یا مثلن همین سرهرمس وقت دیدن a prophet دل توی دلش نبود که فیلم زود تمام نشود. بس که همهچیز این فیلم سر جای خودش بود. از پلات پدرخواندهطورش تا چهلروزوچهلشب غار حرا و الخش. حتا اعجابی که در آدم برمیانگیخت paths of glory که در آن سالها (چهل و دوی خودمان مثلن) آقای کوبریک فیلم ساخته به آن خوبی، به آن ضدجنگای، به آن انسانمداری. مخصوصن آن شیوازرگال بعدش،تا خود صبح، با آن همه سیگاری که لابهلای آن همه حرف و حدیث آدمیان دود شد. حالا اصلن حرفمان اینها نبود. آمده بودیم بگوییم اینروزها زیاد میخوابیم. خیلی زیاد. تا جایی که جان داریم. بعد خوابهایمان افتاده روی دور. یک تم مشترک و تکراری. هی بیدار میشویم حرص میخوریم دوباره میخوابیم بلکه اوضاع عوض شود. نمیشود. گفتیم از شما هم یک آماری بگیریم: این که آدم مدام در خوابهایش در موقعیتی قرار بگیرد که بخواهد با یک نفر یا چندنفر دستبهیقه شود، و بدجوری هم حق با صاحبخواب بوده باشد در این دستبهیقهگی، بعد هی تمام زورش را جمع کند که مشتای، چوبی، چیزی حوالهی آدمبدهی خوابش بکند، و زورش نرسد، کم باشد، انگار که اصلن اسلوموشن باشد، این، همین این یعنی چی.
Labels: سینما، کلن |
غریب نه ها . قریب !
قریب ٍ قریب . چندانگه هیچ غم مخور .
اما از جارموش اگر گلهای شکسته رو تا الان ندیدید به شدت توصیه میکنم با این توضیح که میدونم بیل موری رو هم دوست دارید.
گلهای شکسته هم که از عزیزهای دل سرهرمس است کلن.
مثلا ممکنه جایی سرهمس عصبانی شده باشد ولی خوب سکوت کرده ولی حس مانده، هنوز بعضی وقتها فکر میکند که آنجا باید کاری میکرده و ناخودآگاهش دارد سعی میکند این حس را جبران کند.
خوب است کلا این کتاب آقای یونگ
اگر زیرزمین جناب کاستاریکا را ندیدید توصیه میشود
پسرم
شما در مورد سرهرمس چی فکر کردی واقعن
Post a Comment