« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2013-06-22
از اتاق فرمان تهدید شدهایم که عجالتن از «گذشته»ی آقای فرهادی جوری ننویسیم که فیلم «اسپویل» شود. چشم. این دو خط را ولی اگر ننویسیم هیچ بعید نیست حناق بگیریم. تحمل بفرمایید دخترم.
یک این که فیلمهای آقای فرهادی روزبهروز دارد شبیهتر میشود به آن آدمک چرخدندهای فیلم «هوگو»ی آقای اسکورسیزی. بس که به قول آن رفیقمان همهچی، همهچیِ همهچیاش مهندسیشده است. تکتک اجزاء دارند در چفتوبست با الباقی کار میکنند. از همان لحظهی اول تا آخر. حالا یک عده ممکن است این مهندسیتِ قضیه به مذاقشان خوش نیاید. احساس کنند زیادی «مکانیکی» شده. سرهرمس اما از این که فیلم این همه اجازهی تدقیق به آدم میدهد، از این که اینجور لایهلایه و پیازطور سفره پهن میکند جلوی آدم خوشش میآید. تعمیم بدهیم و برویم بند بعد. این چرخدندهها، این توالی منطقی کنشها و واکنشها، دارد در جهان بیرون هر فیلم هم اتفاق میافتد. همین است که اینطور محکم توالی دارند فیلمهای آقای فرهادی. و اینقدر درست و بهجا و منطقی «گذشته» میشود ادامهی طبیعی «جدایی نادر از سیمین». این حرف را یادم بیندازید یک وقت دیگری، بازترش کنیم با هم.
دو این که زبان «گذشته» فرانسه است. بیگانه است. همین باعث میشود آدم از همان ابتدا یک فاصلهای با فیلم داشته باشد. میخواهم بگویم خیلی هم عجیب نیست که آن میزان درگیریای که آدم با فیلمهای قبلی فرهادی داشت اینجا دارد اتفاق نمیافتد. تقصیر زبان است. به قول آن یکی رفیقمان ما تا ابد اسیر و گرفتار زبان هستیم دیگر، نیستیم؟ غصهی دیگرمان را هم بگویم: یادتان هست چطور بعد از هر فیلم آقای فرهادی، یک مشت تکهکلامِ لحندار داشتیم تا مدتها، خوراک داشتیم، «بذارین پن دیقه واسه خودم باشم»ها، «بوشو میده»ها، «بچهی ما تولهی سگه»ها. هیچی، حالا نداریم. آنجوری که دل راضی باشد نداریم. همین.
سه هم این اعتراف سرهرمس باشد که تا حالا نتوانسته هیچکدام از فیلمهای آقای فرهادی را بیش از یک بار ببیند. یعنی آنقدر تجربهی دیدن در همان بار اول غلیظ و غنی بوده که هنوز فکر میکند زود است دوباره سراغشان برود. سرهرمس «گذشته» را دیده، «عیش»ش را کرده، و خیلی جدی دارد فکر میکند این بار قاعدهاش را مکرر نکند. هیچ بعید نیست اصلن که یک فرهادیبینی شخصی برای خودش راه بیندازد. آدم است دیگر.
Labels: سینما، کلن |
Post a Comment