« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2016-01-10
۱
داشت میگفت تو این فیلم را، بخوانید نعمت خدا را، حرام کردهای با آنطور مقطعدیدنش. داشتم میگفتم که اصلن دست من نبود. خواست خدا بود. دست تقدیر بود که هی یکجوری اوضاع جهان را پیش میبرد که من یکی دو فصل از «جوانی/Youth» را میدیدم و هی میرفتم پی کارم تا یکی دو روز بعد که دوباره مجالش بشود و باقیاش را ببینم. نه که کسی هفتتیر روی شقیقهام گذاشته باشد که پاز کن و پاشو ها، نه. اما یکجوری بود که نیاز خاصی هم نمیدیدم که فیلم را یکتک ببینم. راضی بودم. به همین سریالی دیدنش هم راضی بودم. اینجوری شد که کیف و عیش حاصله برایم پخش شد در یکی دو هفته. فحشلازمام؟ شاید.
۲
از آقای سورنتینو سالها قبل از این که بشناسمش il Divo را دیده بودم و جای شما خالی خیلی هم پسندیده بودم، یک درام سیاسی پرحوصله و دقیق و جذاب. پارسال هم که the Great Beauty بدجوری دلبری کرده بود. تا اینجای کار مطمئن شده بودم که سبک بصری و طمانینه و وقار و استتیک این آقا را دوست دارم. جوانی هم مستثنا نبود. همانقدر تماشایش لذت داشت و آرامش داشت و آرام بود و سر صبر. انشاالله که «زیبایی بزرگ» و «جوانی» یک دنبالهی سومی هم داشته باشند که بشود اینها را یک سهگانه دید، دربارهی ملال، پیری/مرگ و یک چیز سوم.
۳
اگر حوصلهی خواندن «نقد» درستودرمان دارید این نوشتهی آقای گرینگوی پیر، راهگشای خوبیست در مورد این فیلم. اگر هم ندارید همینجا برایتان بگویم که هنوز فکر میکنم راهبردی که دست تقدیر برای دیدن این فیلم پیش پای من گذاشت چندان هم بیحکمت نبود. فیلم آقای سورنتینو چیدمانی بود از تکسکانسهایی تمیز و چشمنواز و کارتپستالی، که خیلی به سختی یک کلیت واحد را تشکیل میداد. و البته که به قول آقای گرینگوی پیر، از همهی آنچیزهایی ابراز تفرعن میکرد که خود برای جذابیتش به آنها نیازمند بود. تن قشنگ و برهنهی خانم ملکهی زیبایی و نگاههای ازسرحسرت و حیرت دو شخصیت اصلی فیلم در همین پوستر فوقانی، بهترین گواه این عقیدهی آقای گرینگوست. میخواهم بگویم آدم وقتی این دو فیلم اخیر آقای کارگردان را کنار هم میگذارد، از ارج و قرب فیلم زیبایی بزرگ هم کمی کاسته میشود. وقتی میبینی ترفندهای دلبری چطور دارند تکرار میشوند و کلیشه.
Labels: سینما، کلن |
Post a Comment