« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2016-04-19
۱
اگر یکی از مهمترین کارکردهای روزنامه/رسانه را نورتاباندن به جاهای تاریک عالم بدانیم، فیلم «اسپاتلایت» دقیقن در مورد همین کارکرد است. بیخود نیست که موضوع فیلم، ماجرای لاپوشانی سیستماتیک کلیسا در مورد فساد اخلاقی کشیشها و پدوفیلبودن تاریخیشان، اگرچه در ماهیتش امریست که در فضاهای بسته و تاریک اتفاق میافتد، اما فیلم پرنور است و روشن و کل پروسهی تحقیقات، به قول آن رفیقمان، در روشنایی اتفاق میافتد، در روز، در کافهها و مکانهای عمومی، در دفاتر باز اداری، در اتاقهای شیشهای، در شفافیت. به همین دلیل درست در مقابل ژانری میایستد که معمولترین است برای اینجور قصههایی که در آن افشاگری داریم و رسانه داریم و سیستم فاسد. با یک تکقهرمان تنها طرف نیستیم که به جنگ دنیا میرود. یک «تیم» داریم که قواعد بازی را بلدند و رعایت میکنند و هرجا لازم باشد به حرف مشاور حقوقیشان گوش میکنند. راه افشاگریشان از قهرمانبازیهای شبانه و دزدکی و پرخطر نمیگذرد و کاملن «حرفهای» عمل میکنند و جلو میروند. نتیجه هم میگیرند. ذرهذره و باطمآنینه قصه جلو میرود و ریتم شتاب میگیرد تا آن صبحی فرا میرسد که شب قبلش بالاخره گزارش تحقیق جنجالی گروه اسپاتلایت روزنامهی گلدن چاپ میشود. آن سکوت اولیهای که در فضای عمومی روزنامه وجود دارد و ما هم کنار اعضای تیم منتظریم ببینیم چقدر صدا کرده است گزارشمان، نهالی که حاصل ماهها تحقیق دقیق تیم اسپاتلایت بوده.
۲
حسرت ماجرا فقط در این نیست که چرا این طور قصهی پرپرداخت و دقیق، اینطور سینمایی نداریم یا نمیتوانیم که داشته باشیم. قبلتر باید حسرت این را بخوریم که چرا دیگر رسانههای اینجوری نداریم. رسانههای شخصی دیجیتال تا دلتان بخواهد داریم اما فرق ماجرا در کار تیمی، در پروژهای بودن کارهاست. «پیام امروز» و گزارشهای مفصل و خواندنیاش یادتان هست؟ روزگار «صبح امروز» و گزارشهای دوران افشای قتلهای زنجیرهای و ماجراهای سعید امامی. از این قصه مگر در دهههای اخیر سینماییتر و جذابتر داریم؟ دوران طلایی مطبوعات. فرق خبر و گزارش و تحقیق... قصهی مکرر. بیخیال.
۳
هفتهی پیش مرضیه رسولی دست گذاشته بود روی میانگین دستمزد خبرنگاران در روزنامههای ایران. بالاترینشان روزنامهی شرق بود: یک میلیون تومان. آن هم چنانچه سروقت پرداخت شود.
Labels: سینما، کلن |
Post a Comment