« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2018-02-19
داشت غر اسنپ را میزد. که راه را بلد نبوده از روی گوشیاش و مدام میپرسیده. وقت دیگری غر این را میزد که رانندهی مربوطه کمحرف نبوده، یا دیر آمده. بعد حرف این شده بود که آدمها ناخوشایندها را اصولن برای هم تعریف میکنند. ناگوارها خبر میشوند. دفعاتی که هواپیمایی سقوط کرده و کسی زنده نمانده، آتشی روشن شده و خاموش نشده و جانهای عزیزی که بیجان شدهاند. کسی «اینفوگرافی» از هواپیماهایی که طی این ۴۰ سال بلند شدهاند و نقص فنی داشتهاند و به مقصد رسیدهاند نمیسازد، ساختمانهایی که آتش گرفته و آتشنشانهای عزیز دل خاموشش کردهاند به موقع، «خبر» نمیشوند و آمار نمیشوند و نمیمانند. بعد یادم افتاد به آن اجرای آقای لویی سیکی، که در باب همین «سرویس»هایی بود که آدمیزاد طی سالهای اخیر شروع کرده به گرفتن، و بعد کف انتظاراتش بالا رفته، و در ازای کوچکترین ناکارآمدیای، شروع کرده به «غر»زدن. آقای سیکی مثال میزنند از همولایتیشان که یک مسافت یکی دو هزارکیلومتری را با هواپیما طی یکی دو ساعت آمده و بعد بابت تاخیر ۲۰ دقیقهای یا ۴۰ دقیقهای داشته غر میزده. یا آنیکی که در طول پرواز از این که چرا این خط هوایی طی پرواز اینترنتش کار نمیکند یا خط نمیدهد صدایش را بلند کرده بوده و رگ گردنش بیرون زده بوده. آقای سیکی میگویند که لامصب تو تا همین چندسال پیش اصلن نمیدانستی که میشود طی پرواز تلفنی صحبت کرد یا اینترنت داشت. تا همین چند دهه پیش برای طی همین مسافت باید ساعتها و چه بسا روزها در راه میبودی. که چطور وقتی سرویسهای جدید ارایه میشود، تکنولوژیهای جدید میآید، انتظار آدم بالا میرود و دیگر به جای سابقش برنمیگردد. به استناد همین، داشتم رفیقم را آرام میکردم که خود وجود سرویسی مثل اسنپ هنوز آنقدر فواید دارد که آدم در غرزدن نسبت به کوتاهیهایش، کمی، فقط کمی منصف باشد. این که از هر صد تا سفر شهریات، که لم دادی و پول کمتری میدهی و رانندهات باشعورتر است و مسیر را خودش میخواند، گیرم بیست تا توزرد از آب دربیاید. آدم باید بیاید غر بزند که فیلان و بهمان؟
Labels: آدم از دنیا چی میخواد, از حرصها و آدمها, راهکارهای کلان |
Post a Comment