« سر هرمس مارانا »
شوالیه‌ی ناموجود



2006-09-19

دی‌شب هیچ‌کس از ویرجیانا وولف نترسید


1
از آقای مسعودخان فراستی به دو دلیل- فقط- خوش‌مان می‌آید. یکی همان کتاب مستطاب هیچکاک، همیشه‌ استاد و دوم همان حرفی که پس از اولین ملاقات‌شان با آقای حاتمی‌کیا زده‌بودند: مگر می‌شود آدمی با این چشم‌ها، فیلم بد بسازد؟
ارتفاع پست در مجموعه‌فیلم‌های آقای حاتمی‌کیا، نسبتن مهجور است. با این که از معدود واکنش‌های به‌جای یک سینماگر (از لحاظ زمانی و مکانی و موضوعی) به اتفاق‌های معاصر پیرامون‌اش است. تجربه‌ی فیلم‌ساختن در لوکیشنی محدود و درآوردن میزانسن‌های درست. (یاد آن نقشه‌ی پرواز مزخرف افتادیم و آن ماکت هواپیمای غول‌پیکر و این که حتا نتوانسته بود حس مکان را برای بیننده، درست دربیاورد)
برخلاف مثلن آژانس شیشه‌ای، نگاه حاتمی‌کیا به سیاهی‌لشگرها مهربان‌تر شده است و تنها شخصیت سیاه و غیرسمپاتیک فیلم، مامور علنی امنیت پرواز است.
(کار سختی است احساساتی‌نشدن در برابر حاتمی‌کیا. طرف، استاد هدف‌گرفتن احساسات است! عین هالیوود!)
پرسونای یک بازیگر بزرگ در این فیلم شکل می‌گیرد: حمید فرخ‌نژاد. یادتان می‌آید آن‌جایی را که دست‌های‌اش با دست‌بند به میله‌ای بسته‌ شده، نرگس (اوووووف! باز هم نرگس، مکین!) به دیدن‌اش آمده و قاسم دارد آخرین توصیه‌های‌اش را تندتند، قبل از این که پا در مسیر اعدام بگذارد، به او می‌کند:

قاسم: یه‌مقدار دلار تو پاسپورتم هست. خودت هرجور صلاح دونستی خرجش... حالا یکی ندونه فکر می‌کنه چقد هس!

این جمله‌ی آخر را با طعنه ولی خنده‌ی واقعی می‌گوید. در اوج درام. چه کسی را می‌توانید در آن سکانس به جای فرخ‌نژاد تصور کنید که از عهده‌ی این پیچش حس برآید؟!
پرهیزش از نشان‌دادن اوج اکشن، جایی که نرگس با اسلحه (اسکله نه ها مکین!) به سراغ مامورین امنیت پرواز می‌رود و تمام صداها را روی ری‌اکشن فرخ‌نژاد می‌بینیم، معرکه است!
داشتیم فکر می‌کردیم بنیان خانواده- زناشوهری- در سینمای حاتمی‌کیا چه‌قدر مستحکم و زیبا است. (بگذریم از این مردسالاری پنهان‌اش که تحکم این بنیان فقط در ایمان زن به شوهر است و همیشه کنش از آن مرد است و واکنش مناسب از جانب زن که آن هم تایید شوهر است!) ایمان و اعتقاد زن به شوهر - به خودش- و نه به آرمان‌های‌اش که اتفاقن آرمان و شیوه‌ها را خیلی وقت‌ها نمی‌پسندد اما ایمانی که به خود انسانی شوهر دارد، باعث همراهی‌اش با او می‌شود. درست مثل همان ایمانی که مردان‌ حاتمی‌کیا به راه‌شان دارند. به‌نام پدر را هنوز ندیده‌ایم – حوصله‌ی سینمارفتن نداریم این روزها و ماه‌ها و سال‌ها!- اما کنجکاویم بدانیم چه به سر این ایمان مردهای حاتمی‌کیا می‌آید.
در سکانس آخر، آن‌جایی که دست نوزاد تازه‌متولدشده بالا می‌آید و پنجه‌اش را باز می‌کند، جدا از تفسیرها و تاویل‌ها، نمی‌دانیم چرا یاد اودیسه‌ی فضایی آقای کوبریک خودمان افتادیم. ادای دین بوده یا ما ذهن مشوشی داریم؟!
وقتی با حاتمی‌کیا طرف هستیم، خیلی چیزها را ندید می‌گیریم. یادمان می‌رود که آدم‌های‌اش هی به نوبت پشت تریبون می‌روند و شعار می‌دهند. یادمان می‌رود مولف مدام دارد قضاوت می‌کند شخصیت‌های‌اش را. خیلی چیزهای دیگر را فراموش می‌کنیم، اغماض می‌کنیم چون با آدمی با آن چشم‌ها طرف هستیم که نمی‌تواند فیلم بد بسازد!

2
آقا کشتید ما را با این ویکی‌پدیاتان! داریم می‌بینیم که یک‌روزی برسد که در هر متنی که در این وبلاگستان شما می‌خوانیم، هر کلمه‌ای، هایپرلینکی داشته‌ باشد به معنای‌اش در ویکی‌پدیا! (این را به آقای ونگز عزیزمان نمی‌گوییم که طفلک دو بار این عمل را مرتکب شده و نه بیش‌تر، خیلی جاها دیده‌ایم این روزها) حالا باز جای شکرش باقی است قرار نیست هی به نانشنامه لینک بدهیم!

3
از این بالا می‌بینیم که عمومن شما آدم‌های فانی‌ای که دایل‌آپ وصل می‌شوید، بارگاه ما را می‌گذارید بعد از دیسکانکت‌شدن، سر فرصت بخوانید. خودمان هم با متن‌های طولانی همین‌کار را می‌کنیم. گاس که اصلن دو سه روز بعد بخوانیم‌شان. اصولن قضیه آف‌لاین‌خوانی است. این وسط هایپرلینک‌ها مایه‌ی عذاب است!
(مکین درد ما را می‌فهمد!)

4
این را هم از همین آقای فاکینگ‌ویستد داشته باشید که لینک‌اش این بغل هست!

این خانوم با شما چه نسبتی دارن؟
سه پنجم.

5
اگر حال و حوصله‌ی خاله‌زنکی در وبلاگستان را دارید، بروید یک نگاهی اول به وبلاگ این نوجوان بیندازید، بعد یکی از بازتاب‌های‌اش را در وبلاگ آقای منصورخان شرح بخوانید که خیلی بامزه است. این آق‌کورش هم فنومنی است برای خودش ها!

6
داشتیم فکر می‌کردیم جهان دیگر آبستن کسانی چون خانم فالاچی نخواهد شد. نه دلیلی برای این کار هست، نه نیازی و نه بستری. اوریانا فالاچی فقط و فقط می‌توانست در میانه‌ی قرن بیستم چنین گردوخاکی بکند. به هرجای جهان سرک بکشد و یک تنه کار یک رسانه را انجام بدهد. خانم فالاچی به تنهایی یک رسانه بود و حالا، امروز به تعداد همه‌ی آدم‌هایی که سری به وبلاگستان می‌زنند، رسانه داریم.
برویم، برویم یک مرد را دوباره برداریم، ورق بزنیم و از آن همه ایده‌آلیسم، یواشکی کیفی بکنیم!

7
این پست‌چی ما خودش تشخیص داده به‌جای مرحوم شرق، برای‌مان اعتماد ملی بیاورد! کاش لااقل کمی از این آقای کروبی شما خوش‌مان می‌آمد!

8
آقای دکتر مرتضا خاکی عزیز درباره‌ی آقای اخوان و آقای شاملو و دشواری فرمی شعرهای‌ سال‌های آخر عمرشان، تعبیر عجیب و جالبی دارند.

اخوان و شاملو در سال‌های آخر، آن‌قدر بر زبان فارسی مسلط بودند که نمی‌توانستند ساده حرف بزنند.

یک‌هو خیلی این تعبیر برای‌مان ملموس و قابل ‌درک شد.

9
حالا لحن سر هرمس مارانا کپی‌رایت ندارد و ما هیچی نمی‌گوییم، شماره‌گذاری در پست‌ها که لابد دارد و باز ما هیچی نمی‌گوییم که!

10
ببینید کار به کجا رسیده که آق‌سانسوری ما هم پای مکین را به متن‌اش باز کرده! تا حالا کجا بودی برادر؟!

11
نه یادمان نرفته! قرار بود آخرین عکس‌مان با زئوس را این‌جا بگذاریم! گاس وقتی دیگر!

12
قطع کردی یا قطع شد؟!

Labels:



Comments:
ctrl+shift+2
 
تو دوران شباب یه برادری که قصدداشت مارو به راه راست هدایت کنه به ما گفت با خانوم چه نسبتی داری ماهم گفتیم یک دوم. گفت یعنی چی؟ گفتم یعنی نصف منه !نمیدونم شوخی رو نگرفت یا میخواست ثابت کنه پولی که به باشگاه میده هدر نرفته اااای مارو مورد ارشاد قرار داد که بعد
اون روز اصولا ادم جدی ای شدیم !بعد اینهمه سال یکی رو پیدا کردیم که شوخی رو گرفت کتک نخوردیم!(هر کی ندونه شما که میدونید از اخرین دختر
بازیه ما حدود شش سال میگذره
 
آقای هرمس مارانای کبیر، فکر می کنم ایول شما کار خودش رو کرد. درود بر شما. میشه به مکین بگین اینقدر کامنت نا مربوط برای من نذاره؟؟؟؟
 
این عکسها که اینجا می گذارین خیلی می چسبه ! عجیب. اینو قبلن ننوشته بودم ؟ خودمم نمی دونم!
بعد این چیزی که راجع به چشمهای حاتمی کیا گفتین و .... روزی که حاتمی کیا و ناصر صفاریان اومدن مدرسه ما برای یه نشست دوستانه , اون موقعها صفاریان نقدایی برا حاتمی کیا می نوشت که خیلیها مخالف بودن باهاش, من یه لحظه به چشمای جفتشون نگاه کردم بعد احساس کردم خب بیخود نیست پس !!! نه که مال رنگی بودنشون باشه ها! نه... مال همونه که شما گفتین.
 
ایمان مردها و اعتقاد زنهاشون به اونا تو به نام پدر مونده! اونقدر که مرد حاضر می شه به خاطر زنش چهره نمایان کنه و بازداشت شه و زن به رفیق شوهرش می گه اگه باور داری که بی گناه (شوهر خودش یعنی) پس اصلا سوال نکن و انجام بده!
حالا البته دوست نداشتیم این کارش رو! ولی خداییش حتی شعارهاشم آدم دوست داره!
 
10. اتفاقاً من از این کار آق سانسوری‌مون شاکی بودم!
فرانکلین! چرا به خودم نمی‌گی خب؟ این هرمس خودش هم فقط کامنت نامربوط بلده
بامداد! اون که از اول این‌جا کار می‌کرد، یه فکری به حال خودت بکن که با هیچی جواب نمی‌ده!

خدایی‌اش کامنتم نامربوط بود سر هرمس مارانا جان؟!
 
سیدنا و مولانا، سر هرمس مارانای کبیر
اول عرض شود، جسارت نباشد (همین‌که می‌گوئیم جسارت نباشد هنوز با حساب رخصت شما هم، امیدوارم جسارت نباشد؛ اما قضیه حساس است!) درباره‌ی 9، که خب به جان زئوس، ما هم مشکل‌مان این است که بعد از این همه هزار سال، هنوز مردم روابط‌شان با اساطیر عزیز، همان الگوگیری است و عوض‌بشو هم نیستند که نیستند. حالا امروز خدائی که شما باشید مرحمت دارید چیزی نمی‌گوئید، اما واقعا کاش ما جماعت کوهپایه‌نشین، دست از این هی کار اسطوره‌ها را تکرار کردن برداریم. حمل برخودپسندی نباشد، اما می دانیم دیگر، گاس که یک وقت جناب زئوس شاکی شوند، رعد ایشان هم که تر و خشک نمی‌شناسد! / دیروز ظهر برای اولین بار در عمرمان این ارتفاع پست را دیدیم با اجازه. انصافا این آقای فرخ‌نژاد عجیب کارش درست است (یک‌بار اسم ایشان نزدیک بود کلی خرج بگذارد روی دست ما ندیده و نشناخته!) واقعا آن جمله که نوشتید را آس ادا کردند و انصافا محظوظ کننده بود. آن صحنه‌ی بعدش که درگیری بانو حاتمی بود هم انصافا تریک خارجی‌ای بود که ایول داشت آقای حاتمی‌کیا. کلهم واقعا اگر آقای حاتمی‌کیا این ته‌ریش را هم می‌تراشید و ردش توی فیلم‌هایش نمی‌آمد، انصافا اسپیلبرگ نمی‌شد؟ (د بیا!) (این جمله‌ی آقای فراستی، نمی‌دانم چرا ما را یاد قاسم انداخت و چشم‌های چپ انگلیسا! نکند آقای حاتمی‌کیا هم با مرلین دیتریش ترشی گلپر خورده باشند!!!) / راستش... اگر شما به ما فانیان اعتماد می‌کنید، ما هم می‌توانیم به این ویکی‌پدیا اعتماد کنیم! یک‌جاهائی یک‌چیزهائی نوشته آدم نمی‌داند چند تا شاخ در بیاورد کافی است. شنیده بودم یک‌بار جناب شریعتی را چپانده بودند در فهرست فلاسفه‌ی اگزیستانسیالیست! جل‌الخالق! / عرض شود ما نه تنها آنلاین می‌خوانیم که آنلاین کامنت هم می‌نویسیم. اصلا مگر آدم چند بار در زندگی‌اش فرصت خواندن مرقومات هرمس کبیر را دارد که بخواهد آن هم آفلاین شود! یک‌عمر آفلاین بودن بس نیست برای برای ما فانیان؟ (این را با اکو نوشتیم، جسارت نباشد، خطاب به فانیان چون خودمان!) / این نسبت سه پنجم عجیب خفن بود! ما که چشمان‌مان گرد شد و کلی خندیدیم با اجازه! حالا دارم فکر می‌:نم من بدخبت که هیچ‌وقت ریاضی‌ام خوب نبوده چه خاکی به سرم باید بریزم!؟ مثلا نمی‌دانم درست یادم هست یا نه که یک‌صفرم، بی‌نهایت می‌شد... اگر این‌طور باشد که انصافا آدم دچار پارادوکس شدید می‌شود که آخر.../ ما که انصافا در حیرت این فنومن مانده‌ایم! پدر ما در شصت و چهار سال عمرش، فکر نکنم بتواند فهرست افتخاراتی به این بلندی داشته باشد. مگر خان داداش‌مان که دو متر قدش است! به هر حال،گاس که شاید از سر حسودی دارم این حرف‌ها را می‌زنم... زئوس را چه دیده آدم؟ یک‌وقت این پدیده‌ی نوجوان حالا این‌طوری‌ها هم نبود، غیبت کرده باشیم آن دنیا برویم لای دست و دندان سگ‌های هادس کبیر، جد و آبا‌ء مان را یاد می‌کنیم. اصلا ما نبودیم این حرف‌ها را زدیم! / امروز سومین بار است که عرض می‌کنیم چه دلخوریم از خودمان بابت فالاچی نخواندن. البته فرقی هم نمی‌کند ایشان مرحوم شده باشند یا نه‌ها! یک چند سالی‌ست حسرت می‌خوریم هی، اما آدم نمی‌شویم! / ما که نفهمیدیم ملت چیست که اعتمادش چی باشد! / راستش، جسارت نباشد، ما قربان آن سخت حرف زدن آقایان شاملو و اخوان برویم به حق پروتئوس! (وجه تسمیه: دریای بی پایان دانش‌شان!) این زبان فارسی لامصب خیلی سخت است! ما هی هر چی می‌خوانیم، بیشتر گیر می‌کنیم که این لامصب چقدر پیچ‌واپیچ است. هنوز این مجاز مرسل را هم دوزاری‌مان کامل نیفتاده! 5 سال هم شد که داریم هی فرهنگ لغت می‌خوانیم همه فکر می‌کنند خل شده‌ایم! آی کاشکی یک پارتی‌بازی بکنید حضرت شاملو برگردند ما چند تا سوال از ایشان بکنیم. قول می‌دهم تا خود روی زمین پشت سرم را نگاه نکنم! / بزرگا! ما نمی‌دانیم به چه زبانی تشکر کنیم که صفحه‌ی ما را به قدوم و رقم خود مزین فرمودید. باور بفرمائید دچار سیلان شعف الوهیت شدیم.
سرخوشی اساطیری‌تان مدام و مستدام
 
This comment has been removed by a blog administrator.
 
اقا این بارگاه شما قاطی کرده! اونی که کتک خورد من بودما
 
خوب منم واسه مال خودم گفتم
 
خب حقیقت این است که گاهی تکرار یک چیز (مثلا سبک شما) معنی تاثیر گذاری می دهد.
هر چند که آدمیزاد حاضر است تکرار نشود اما تاثیر گذار هم نباشد !
اصلا مساله این است که وقتی آدم اینجا را می خواند ناخداگاه زبانش می چرخد و به سبک شما نوشتنش می آید !
 
عرض شود مدتی نبودیم عرض ادب کنیم
عرض شود آقا این عکسی که این پایین، بالای آن مطلب که گویا مسؤول چیزی نبودید، گذاشته بودید ما را بسیار خوش آمد
عرض شود آقا، ما وبلاگستان را بر دو بخش می کنیم، بخش با شما و بخش بی شما
عرض شود نمی دانیم این بخش بندی به چه دردی می خورد
ها یادم رفت عرض شود که آن سه پنج طوفانی بود
حالا چرا اینجا عرض می شود نمی دانیم
عرض شود می رویم خانه ی همان آقا دوباره عرض می کنیم طوفانی بود
کامنت دانی هایت هم مثل خودت دراز است
 
این میرزای عزیز هم یک دستی در امور غیبی دارد انگار ها! درازای قد و قامت ما را از کجا دیدی ناقلا؟!
 
ارتفاع پست رو برای اولین بار همین چند روز پیش دیدم ... ببین خارج از همه ی حرف ها ... حاتمی کیا از جنگ به صلح و پس از صلح میره و در آخر گذشته ی خودش و دوستان و همقطاران و رقیبانش رو خیلی زیرکانه نقد میکنه ... فقط همین.
کاراکتر مامور مخفی حفاظت منو کشت .. اِند ِ اصلاح طلبی بود!
2- پیوند به منبع و مرجع همیشه خوبه ... باعث بالارفتن اطلاعات خواننده میشه ... چرا ناراضی هستی؟!
شاید خب خیلیا ندونن
3- خب حالا گرفتم! برای این معضل میتونی هایپرلینک ها رو توی یه تکست ذخیر کنی و وقتی مجدداض کانکت شدی حالش رو ببری ... یادآوری ِ اینکه چه لینکی مال کدوم مطلب و چه وبلاگی بوده هم خودش کلی کمک میکنه که دیرتر آلزایمر بگیری
باقی رو هم به دید طنز و طنازی گرفتیم ... بد نبود!!
12- دارم قطع می‌کنم
 
faghat salam
man osu lan movafegham.
baa hame chiz o baa hameh kas.
khoobeh ?
 
نه که ما از همهء نوشته ها و عکسها و لینکهای سرهرمس بزرگ، لذت نبریم و کیف نکنیم هااا (که خدا آن شبکهء ملعون پیام را گاهی هم بیامرزاد با این دوستان سوپر فرهیخته ای که از این سو برای ما دست و پا کرد)، اما آن معادل "نانشنامه" عجیب به مان چسبید! نمیدانیم از اختراعات شخص شخیص هرمس بزرگ است یا هرکس دیگر که به شدت دستش درد نکناد و عمرش دراز باد!
 
سلام سرهرمس جان !
ایمیلی از شما پیدا نکردم بالاجبار در همین نظرخواهی توضیح می دم.
والله من یک نبوغی از خودم خرج کرده ام برای عکس های tamb که بیا و ببین !
یعنی الان به عرضتون می رسونم :
خب ابتدا تگ ِ تایتل <$BlogItemTitle$> را به جای اینکه در بالای تگ بادی <$BlogItemBody$> بگذارید همانجایی بگذارید که می خوایید tamb ها را نشان دهد (مثلا من در کنار وبلاگ گذاشتم)
سپس در هر پست در قسمت تایتل تگ ِ عکس را می گذاریم که البته همان طور که می دانید لازم است عکسی که برای تامبنیل آپ لود می کنیم سایز کوچکی داشته باشد.
امیدوارم تونسته باشم با این زبان الکنم در آموزش، مفهوم رو به بچه ها رسونده باشم !
 
کی به کیه ما هم 1 2 3 4 می گذاریم

1- نمی دونم آی اس پی ماست یا چیز دیگر که وبلاگ خانم مارانا بلاک شده است. الله اعلم.
2- بابا حاتمی کیا هم ید طولایی در فیلم بد ساختن دارد. منتها چون خوب فیلم می سازد ما یادمان می رود. خاک سرخ و موج مرده بوی گندی می دهند که نگو
3-کلا ارتفاع پست به نظر من یکی از سه کار خوب حاتمی کیاست. آژانس شیشه ای و روبان قرمز دو تای دیگر هستند. لطفا برج مینو و اینها را قاطی فیلم های خوبش نگذارید
4- نگارنده معتقد است که حاتمی کیا عینا اسپیلبرگ است از فرط ایدئولوژیک و پروپاگاندایی فیلم ساختن. جفتشوش روشنفکر نمای متحجر مخفی هستند. چه کنیم که جفتشان فیلم ساختن را بلدند. هوش آدم ها که دیگر تقصیر بنده و شماو زئوس و اینها نیست که ...
5- همین دیگه ...
 
چرا هیچ‌کس خاکستر سبز را یادش ‌نیست؟
 
عزیز .... بعدی
 
احتمالا دلیل فراموش شدن خاکستر سبز فراموش شدنبیلیتی ( قابلیت فراموش شدن) فیلم است
 
نه آقای بامدادخان، چه‌طور می‌شود ضجه‌های آن زن را در خلوت جنگل فراموش کرد، همانی که توسط یک سرباز صرب - دشمن - به زور حامله شده بود و راه می‌رفت و فریاد دوجانبه از درد زایمان و درد تجاوز می‌کشید؟

بعله سر هرمس هم گاهی به سرش می‌زند و رمانتیک‌اش عود می‌کند!
 
خطاب به شخصی که نوشته خاک سرخ بوی گند می دهد خودت و حرفهای ابلهانه ات بوی گند می دهد .همه فیلمهای حاتمی کیا شاهکار نیستند اما هو فیلم بد ندارد فیلمهای او بعضی شاهکار و برخی عالی و برخی خوب هستند
 
سروش اولا که حرفهای مزخرف تو در مورد فیلمهای زیبای حاتمی کیای عزیز بوی گند می دهد دوما حاتمی کیا بیش از سه فیلم خوب دارد از کرخه تا راین آژانس و روبان قرمز و بوی پیراهن یوسف که عالی هستند.خاک سرخ هم زیبا ترین سریال تا بحال ساخته شده بود در ضمن در مورد اسپیلبرگ هم حرف مفت نزن
 

Post a Comment


Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017  11.2017  12.2017  01.2018  02.2018  06.2018  11.2018  01.2019  02.2019  03.2019  09.2019  10.2019  03.2021  11.2022  12.2023  01.2024  02.2024  03.2024  04.2024  07.2024  10.2024  12.2024