« سر هرمس مارانا »
شوالیه‌ی ناموجود



2006-11-02

باد ما را با خودش خواهد برد

1
نمی‌دانیم. شاید تقصیر همین سونات مهتاب‌ای باشد که هی دارد برای خودش تکرار می‌شود یا بیهوده‌گی ممتدی که قرار است تا چند وقت دیگر دچارش بشویم یا حتا ... نع! باید همان سونات مهتاب باشد! (و کور شویم اگر دروغ بگوییم!) گاس هم که قضیه، همین تلف‌کردن وقت‌مان با آشغال‌هایی مثل باغ فردوس، پنج بعدازظهر یا حتی چرندی مثل Click باشد. روزنامه‌خواندنِ آخرِ شب توالت هم کاری جز ایجاد یبوست نمی‌کند این روزها. آن را هم باید رها کرد. (یادش به خیر، یک زمانی چه‌قدر دوست داشتیم همه‌چیز را هی رها کنیم. در هر رهاکردنی اعجاز شگرفی بود که تا هفته‌ها و ماه‌ها، روح‌مان را سرشار می‌کرد) اصلن همه‌ی این‌ها کشک! همین دوسه‌ساعتی که نشسته‌ایم میان جناب جونیور و سینا و شایا و تارا و کیان و میان جیغ‌جیغ‌ها و خنده‌ها و قهقه‌ها و تته‌پته‌ها و زمین‌خوردن‌ها و تلاش‌هایی برای آدم‌شدن و بزرگ‌شدن و غنجی که از این گوشه به آن گوشه‌ی دل‌مان می‌آید و می‌رود و می‌زند، عشق است.

2
از آن روزهایی است که نمی‌آید ها! دو ساعت است داریم هی اتود می‌زنیم و نتیجه افتضاح است. یاد آقای سرکیسسیان افتادیم که تنها و به‌ترین درسی که به ما داد این بود که این جور وقت‌ها باید رها کرد. باید رفت سراغ یک کار دیگر. مثل پیانویی که می‌شوپند.

3
گاس هم که تقصیر این خانم آگراندیسمان‌مان باشد که آن‌قدر از حال و هوای دوران دانشجویِ هنربوده‌گی‌‌شان و حوالی تیاترشهر و تخت‌جمشید و انقلاب می‌نویسند که هی فیل ما یاد هندوستان می‌کند. چند وقت است ما را تیاتر نبرده‌اید خانم مارانا؟!

4
سر هرمس مارانای بزرگ هم گاهی مثل همین آقای خطرناک خودمان فکر می‌کند توهین به‌ترین راه ابراز عقیده است. بسطش هم باشد برای یک وقت دیگر مکین!

5
آن‌قدر خوش‌حال‌ایم برای‌ات که نگو! گاس که همین فاصله‌ی هزار و اندی کیلومتری هم خودش حکمتی داشته باشد پسرم!

6
یادمان باشد یک روزی بنشینیم سر فرصت درباره‌ی این بنویسیم که چرا این همه این فرندز جواب می‌دهد! بنویسیم که یک دلیل‌اش این است که این شش شخصیت، کودک هستند. (ما فرض می‌کنیم آقای توماس ا. هریس و وضعیت آخر و الخ را در جریان‌اید!) بنویسیم که از والد خبری نیست و در هشتاد درصد اوقات، کودکِ بیننده را هدف گرفته است. همین است که این همه راحت می‌نشینیم پای‌اش و بدون فکر و دغدغه‌های انتلکتوئلی می‌خندیم. از آن خنده‌های رهایی‌بخش! کاری که اگر مثلن آقای پیمان‌خان قاسم‌خانی را اجازه می‌دادند، خیلی دوست داشت در مجموعه‌های برره‌اش تجربه کند. (چرا این‌همه بی‌حوصله می‌نویسیم ما؟! ...مجبوریم، می‌فهمی؟! مجبور! تا حالا مجبور بودی؟!)

7
میرزا راست می‌گوید. این همه حرف و نوشته به کی‌بورد و وقت فراغت که می‌رسد، می‌ماسد و خلاصه می‌شود و تهی می‌شود و کاش که موجز می‌شد که نمی‌شود. فقط کش می‌آید وقتی می‌خواهی بسطش دهی. گاس که اصلن تقصیر این ورنوش پدرسگ باشد!

8
خواب دیدیم که در خیابان مقصودبیگ ِ حوالی دهه‌ی پنجاه داریم قدم می‌زنیم. سرِپل را گرفته‌ایم و داریم تا چهارراه حسابی، پیاده گز می‌کنیم. داریم فکر می‌کنیم این نوستالژی بی‌ربط از کجا به سراغ‌مان آمده است. درخت‌های تازه و خانه‌های کوتاه و شاد و چشم‌اندازهای سبز و شفاف و افق‌های دوردست از تهران 35 سال پیش به ما چه دخلی دارد. ما خیلی هنر کنیم همان نوستالژی المپ خودمان را دچارش شویم! در همان خواب، با خودمان گفتیم طفلک حق دارد همیشه دنبال خانه‌ای بگردد که پنجره‌ی آشپزخانه‌اش به کوه باز شود.

9
خواب دیدیم که داریم از مسیر پیچ‌درپیچ درکه بالا می‌رویم. هفت‌حوض را که رد می‌کنیم، یک‌هو راه باز می‌شود. چشم‌انداز گشوده می‌شود به دریاچه‌ای وسیع در ارتفاعات توچال که پلی سفید و بزرگ و سیمانی از این سو به آن سوی‌اش گسترده شده و جماعتی به گشت و گذارند. از همان کناره، راهی ماشین‌رو تا به اوین وجود دارد و ما در همان خواب کذایی، با خودمان فکر می‌کنیم چرا تا به حال این همه رنج کوه‌نوردی را تحمل کرده بودیم تا به این جا برسیم! این خواب را بار چندم است که می‌بینیم. باید علتی داشته باشد. تلفنی به یونگ عزیزمان بزنیم.

10
نه ربطی به خواب‌نوشتنِ خانم شین ندارد! این خواب‌ها را یک ماه‌ای می‌شود که می‌خواهیم این‌جا بنویسیم‌شان.

11
ایرما ابراز نمی‌کند. هیچ‌چیز را. حتا انزجارش را از این که موسیو ورنوش دارد این طوری می‌نویسدش.

12
به خانم مارانای دوست‌داشتنی‌مان بگویید آن پست خوشمزه را درباره‌ی یک تور خوراکی یک‌روزه در تهران برای‌تان بنویسد! در ورسیون سر هرمس مارانا از آن تور کذایی، فقط یک وعده کله‌پاچه‌ و چند قوطی آب‌جوی تگری اضافه شده است!

13
حال آن نی‌زنی را داریم که او را آوای نی برده است دور از ره.

14
هزار سال است دنبال آن سی‌دی‌ای می‌گردیم که چندتا شعر نیمای عزیز را بیژن کامکار به آواز می‌خواند و شکیبایی دکلمه می‌کرد. شباهنگام بود اسم‌اش؟ این روزها جایی سراغی از آن ندارید؟ (گاس که هم مثل قضیه‌ی ورونیک شد و همین آقای فیلمی، ناغافل آوردش برای‌مان!)

15
چرا ما فکر می‌کردیم ملت می‌آیند و فیلم‌ها و کتاب‌های جزیره‌ی تنهایی‌ِ پاییز هشتادوپنج‌شان را برای‌مان می‌نویسند؟!

16
که می‌افروزد؟ که می‌سوزد؟

Labels:



Comments:
هرمسا، نمی‌دانیم چرا دلمان گرفت (زئوسی‌ش، دیگر نمی‌خواستیم با کامنت‌های طولانی مزاحم شویم‌ها... ولی وسط روزی یک‌هو همچین نوستالژی خونمان زد بالا و دلمان گرفت که اگر آشنای واقعی هم بودیم، جسارت می‌کردم زنگ می‌زدم دعوت‌ٱان می‌کردم به یک دست تخته و سونات و نوشیدنی و نوستالژی، از بابت تشکر) این سونات مهتاب هم که واقعا... ما از بچه‌ی سک‌ساله باهاش خواب کردیم تا پیرمرد 50 ساله خام! خودمان هم خراب از دستش. استاد با اجرای گیللس‌ش یک عشقی داردها. / هرمسا، اگر بگوئید یک هرمس که می‌شوپند ما دیگر به معماری ایمان می‌آوریم./ بروم آگراندیسمان را هم بخوانم غصه بخورم بااین وصفی که کرده‌اید. دلمان یک‌هو گرفت برای صبح تا شب دوره کردن هرچه دانشکده هنر از ولیعصر تا آزادی بود! / ولی این خیابان مقصودبیگ بودکه ما را حسابی خراب کرد. به 5/3 پیش انداختمان و دلمان لک زد یک‌دفعه برایش. ما هم آنجا یک‌جائی کار می‌کردم که یک‌طرفش فقط پنجره بود و آخ که چه کیفی داشت رو به کوهش سیگار کشیدن. / درباره‌ی 15، وقتی یک خدا فکری می‌کد ماکه باشیم که عملنکند. بااینکه خیلی بهاین قضیه فکر نکرده‌ام، ولی به این انسان فانی اجازه بدهید جبران کند. کتاب: «داستان بی پایان» "میشائل انده" / «شب مادر» "ونه‌گات" / مجموعه‌ی نارنجی خردلی شاملو / یک دیوان حافظ/ «چنین کنند بزرگان» "کاپی ، دریابندری" / این مجموعه‌ی از مدرنیزم تا پست‌مدنیزم تدوین کهون/ شهرهای نامرئی را هم اگر اجازه بدهید، حتما از خود شما آنجا غرض می‌گیریم!!!/ فیلم هم: "بال‌های اشتیاق" «وندرس» /
"زیرزمین" «کوستوریتسا» / "املی" «ژنه»/ "بسیژد"! «برتولوچی» / قادر به انتخاب از آلن نیستیم. یکی بدهند ما هم ببریم شکر کنیم! / آمارکورد هم بدهند شاید وقت شد آنجا ببینیم / چند تا هم موسیقی: کنسرتو می‌مینور مندلسون / کنسرتو ویلن‌های باخ 1041 و 42 و دوبلش!سوئیت 3 ویلنسلش/ فول‌آلبوم شوپن!/ فول‌البوم موریسون درز! / سوئیت جازهای شوستاکوویچ، البته سلکشن والس‌هایش!/ سمفونی 3 برامس/ بیداد استاد بیگجه‌خانی و شجریان و همین‌طور تک آواز "خوشادلی که مدام از پی نظر نرود" / گمانم بیشتر از این بخواهم ببرم باید کلی اضافه بار بدهم. ولی چند تا نقاشی یکی از دوستانم هم می‌برم و همین‌طور چند تا از کارهای خودم که آنجا هم بازنویسی کنم دلم خنک شود!!!/ هرمسا، خواستیم بگوئیم ما نبودیم که افروختیم، گفتیم از کجا معلوم!؟ /
سرخوشی الهی‌تان پایدار
 
این عکس من را یاد فضای فیلم‌های امیر کوستاریتسا می‌اندازد. فیلم ها و کتاب‌های جزیره‌ی تنهایی را هم می نویسم به‌زودیی...
 
آی نی زن که ترا آوای نی برده است دور از ره کجایی؟
 
از اون جایی که وبلاگ شما اساسا بدآموزی ش زیاده، همین الساعه اتودهای گیرکرده رو رها کرده، به فرندز دیدگی خواهیم پرداخت
بعدشم اگه قرار باشه با لیست کتاب های هرمسی برم تو جزیره، فقط یه وجدان زنو دارم که اونم الردی تو نوبت خوندنه. روزگار بی کتابی ست خلاصه!
اما اگه قرار بود فیلم با خودم ببرم تو جزیره، به جای انتخاب، حتمن به شیوه ی فالگیرانه-فله ای فیلم می بردم با خودم. چون اصولن خوبه هرازگاهی آدم یه سری فیلم ببینه که به گروه خونش نخورن.
 
چقدر انگار که بی‌حوصله‌اید، سر هرمس.
 
اول : دم شما گرم با خبر محسن نامجو. کلی خوش خوشانمون شد هاکلی هم خوشحال شدم یادتون بودD:
بعد اینکه این نوستالژی نامربوط چیز عجیبیه! گمونم یکی دو بار منم تجربه داشتم.
این سیزده تون چسبیدها
شعرهای نیما و صدای کامکار رو شاید این همبلاگی ما جناب همزاد داشته باشه. فعلا نیست، برگشت حتما سراغی می گیرم ازش:)
جزیره تنهایی نیست خب! کو وقت؟ کو جزیره؟ همینجوری ناخونکی هم که کتاب م یخونیم و فیلم نمی بینیم خودش کلی یه!(این آخری به خاطر اینکه کلیه خونده نشه اینجوری نوشته شدهD:)
 
این باغ فردوس ساعت پنج عصر برای خودش فیلم جالبی بود! واقعا
 
آنها که با باد رفتنی بودند، رفتند. ما که مانده ایم را سیل هم جایی نمی برد.
 
کتاب: کتاب جدیدامو می برم که بخونم و عذاب وجدانم تموم شه!
کمدی انسانی، عذاب وجدان، خوبی خدا(با توصیه ی شما خریداری شده!)، در بند کردن رنگین کمان، کار روشنفکری،خاطرات روزهای دور.
کتابی که کلن با خودم ببرم "مرگ در ونیز"ه!

فیلم: آملی، گل های پژمرده، آنی هال، پاریس تگزاس، دریمرز، ماجرا،8:1/2، یکی دوتا فیلم از تارانتینو هم میبرم. بازی جین هاکمنِ مظنون رو هم می خوام باز ببینم.درخت گلابی و شبهای روشن رو هم میبرم :)
موسیقی هم همون کالکشن دویست تایی که هفته ی پیش ساختم.
مالبرو هم باید ببرم و چایی بهار نارنج و شماره آخری های هفت که نخوندم و... همینا .
 
از تأتر که نوشتید منم بردین به قدیما. به کلاسهای خانم یثربی ( چیستا ) که عجیب ترین معلم زندگیم بود ... قول یه اجرا تو چهارسوقش که هیچ وقت عملی نشد هنوز به دلم مونده . منم بردین به همه اونموقع ها که با تأتر و تأترشهر زندگی می کردیم...
 
جناب هرمس، ما بیصبرانه منتظر عملی شدن قول بند 6 شما هستیم. آخر جسارت نباشد، ما در این 6 فرند(!) 6 آدم "بالغ" میبینیم که آنچنان کودک و والدشان را در خود حل کرده اند که برای ما (و شاید خیلی های دیگر) هم حکم فرند(!) پیدا میکنند. دروغ چرا، تا به حال ندیده ایم 6 کودک بیش از 2 ساعت بدون جنگ و دعوا و قهر و قهرکشی کنارهم دوام بیاورند، چه رسد به 10 سال! :>
 
والّا ما ديديم هيچ‌جوري پنج‌تايي نمي‌شه، اين شد که ده‌تايي‌ش کرديم.

فيلم‌ها:
از نفس افتاده (ژان‌لوک گدار)
ژول و ژيم (فرانسوا تروفو)
دريمرز (برناردو برتولوچي)
نوستالگيا (آندره تارکوفسکي)
سامورايي (ژان‌پير ملويل)
لانسلودولاک (روبر برسون)
سيماي زني در دوردست (علي‌مصفّا)
جاده (فدريکو فليني)
سکانس رقص زورباي يوناني، کيفيت موسيقي‌اش بايد خوب‌باشد. (میشل کاکویانیس /نیکوس کازانتزاکیس
يک‌فيلم از آنتونيوني (هر کار مي‌کنم نمي‌توانم يکي‌اش را جدا کنم و اسم‌ببرم)
بازمانده‌ي روز (جيمز آيوري)

شد يازده‌تا ولي سکانس رقص يک‌فيلم که فيلم‌حساب نمي‌شود! نبودن فيلمي از کيسلوفسکي خيلي دارد اذيتم‌مي‌کند، يکي از اين‌سه‌فيلم را هم قاچاقي مي‌برم: زندگي دوگانه‌ي ورونيک، آبي، سرخ)

کتاب‌ها:
کاليگولا (آلبر کامو)
جنگ آخر زمان (ماريو بارگاس يوسا)
چنين‌گفت زرتشت (فردريش ويلهلم نيچه)
زايش تراژدي (نيچه)
برگه‌ها (لودويگ ويتگنشتاين)
ياداشت‌هايي در باب سينما توگراف (روبر برسون)
ديوان شمس
سرگذشت حاجي‌باباي اصفهاني (جيمز موريه /ميرزا طبيب اصفهاني)
پنجره‌اي گشوده بر چيزي ديگر (گفت-و-گو با مارسل‌دوشان)
خاطرات پس از مرگ براس‌کوباس (ماشادو دِ آ سيس)
 
بامداد می گم اگه جزیره هامون نزدیکِ هم بود اون سینماتوگراف رو به منم بده. نمیدونم کدوم نامردی دودره اش کرده.
منم آبی رو که قاچاقی آوردم میدم تو ببینی. تو زندگی دوگانه رو قاچاقی بیار.
شرلوک هلمزم ببریم.نه؟
 
به آقای ساسان‌خان عاصی‌مان:
1. تخته را خوب آمدی پسرم!
2. البته سر هرمس مارانای بزرگ شخصن نمی‌شوپند. سعادت‌اش را ندارد. یا می‌دهد به اخوی گرامی‌اش، همین آقای بال‌افشان عزیز برای‌اش بشوپند یا خود پیانو بشوپند! یاد آقای براهنی‌مان و شعرهای آواشناسیک‌شان هم به‌خیر. (راستی لینک‌تان آقای بال‌افشان، آن‌قدر که آپ‌دیت نکردید، پرید! به کجای‌اش را نمی‌دانیم!)
3. دیدید چه خوب است کالکشن جزیره‌ی تنهایی پاییز هشتادوپنج‌تان را همین جا بنویسید؟ ما خودمان به کلی کتاب و فیلم معرفی شدیم که باید برویم سراغ‌شان ها!
4. راستی از آقای وایلدر، ایرماخوشگله‌ی دوبله را اصلن فکرش را هم نکنید که نبینید!

به خانم ری‌رامان:
نه جای دوری نرفته‌ایم دخترم!

به خانم آیدامان:
ما البته فکر می‌کنیم بشود که در جزیره‌های تنهایی‌مان کتاب و فیلم به هم قرض بدهیم اما عجالتن شما هم لیست کتابِ خودتان را مرقوم بفرمایید دخترم. جای دوری نمی‌رود! درباره‌ی فله‌ای فیلم‌بردن هم موافق‌ایم. خود ما گاهی به سر مبارک‌مان می‌زند و ظهر جمعه که می‌شود چیزهایی از این آقای فیلمی‌مان می‌گیریم که آه از نهاد خانم مارانای دوست‌داشتنی‌مان برمی‌آید! مثل دیروز که سوپرمن و اسکنر دارکلی و دیت مووی و یک فیلم لاوی‌داوی مزخرف دیگر گرفتیم!

به خانم هدیه‌مان:
بعله دخترم بی‌حوصله بودیم و نمی‌دانستیم چرا. تا این که رفتیم بیرون و دیدیم در همان دقایقی که مشغول نوشتن این پست بودیم، آقای سارق محترم برای دومین بار پخش ماشین ما را با خودشان بردند به جای دیگری! دزدی نبود البته؛ صرفن سفر پخش ما بود از ماشین ما به جای دیگری! حالا باز زئوس شکرش بدهد که این دفعه شیشه را نشکسته بود و با چیزی شبیه به پیچ‌گوشتی در را به زور باز کرده بود طفلک! از این بالا هرچه نگاه کردیم البته نتوانستیم پیدای‌اش کنیم. گاس که درنتیجه‌ی ابری‌بودن هوا باشد!

به خانم ئه‌سرین‌مان:
به آن هم‌بلاگی عزیزتان سلام مبسوط ما را برسانید و اگر آن سی‌دی مربوطه را موجود داشت، سفارش ما را بفرمایید دخترم که آقای فیلمی‌مان البته این دفعه یادش نبود که ما را مشعوف و سورپرایز کند!

(این جواب‌دادن‌ها کامنت‌ها به این قِسم هم حالی می‌دهد مکین ها!)

به آقای امین‌مان:
بعله پسرم. ما که فکر می‌کنیم آقای کیانیان هم بالاخره معصوم که نیست. باید خرج خانه در بیاید!

به آقای نادر عزیزمان:
هیچی! حرف حساب جواب ندارد برادرِ من!

به خانم نازلی‌مان:
آن پاریس‌تگزاس‌تان را در همان جزیره‌ی تنهایی به ما هم عنایت بفرمایید که دل‌مان برای‌اش تنگ شده است. مارلبورو هم ایضن!

به خانم فرنایس‌مان:
البته ما خودمان را یکی دیگر برد به آن همان موقع‌ها!

به خانم المیرامان:
زئوس بطلبد عملی خواهد شد! اما مگر همین شش نفر نیستند که این همه در این ده سال برای‌شان و بین‌شان کش‌مکش و دعوا و قهر و آشتی و عاشقیت و این‌ها پیش می‌آید دخترم؟ حالا منتظریم برسید به آن اپیزود طلایی و معرکه‌ای که کل اپیزود یک فلاش‌بک به سه سال و اندی قبل است. ما و خانم مارانا که روح‌مان پرواز کرد از سرخوشی! حالا بماند چه فیلم‌نامه‌ی دقیق‌ای داشت. جای آقای چخوف و تفنگ شلیک‌شده و نشده‌اش هم خیلی خالی بود که ببیند چه‌طور می‌شود برای هر حرفی و چیزی، ارجاعی گذاشت به جایی دیگر.

به آقای بامداد عزیزمان:
1. آن فیلم آقای علی مصفا را ما هم خیلی دوست داریم. موسیقی عالی آقای یزدانیان عزیز و آن سکانس کیارستمی‌وار مرد همسایه که قبل از مرگ آخرین سیگارش را هم کشید. طنز معرکه‌ای داشت.
2. از آقای آنتونیونی هم معلوم است که باید آگراندیسمان را بیاورید پسرم!
3. آن کتاب گفتگو با آقای مارسل دوشان هم که در یک مقطعی روح ما را پشت و رو کرد! حالا گاس که دوباره‌خوانی‌اش روح ما را به وضعیت عادی دربیاورد!

دوباره به خانم نازلی‌مان:
شرلوک هلمز را که بیاورید ولی پوآروی عزیز را حتمن بیاورید!
 
۳+۸
ما که پرمان ریخته و از آن حوالی فقط خانه ی هنرمندان و موزه رفتن ماه به سالمان مانده
اما نوستالژی مقصودبیک همانا خوشتر است حتی اگر برگردد به اوایل دهه ی هفتاد
و آشپزخانه ای که پنجره اش رو به کوه بود ولی زودتر از کوه حیاط خانه ی مصادره شده ای بود و
آدم های درب و داغانش .. اما دارکوب ها پشت پنجره ی اتاقش سر و صدا می کردند
و صبح زودها چهارراه حسابی بود که کش می آمد تا دبستان

۶
این فرندز جواب می‌دهد! جواب می دهد ! می دهد !

۱۵
این لیسته بدجوری مشغولم کرده .. آخرش گمونم وقت تموم شه و دست خالی برم
اما ظن قویمان این است که با وجود ارادت بیش از حد به دریمرز این لست تانگوست که با خودمان می بریمش .. این جور که پیداست کسی هم دوستش ندارد که مجبور شویم به قرض دادن
 
نمی‌شه این جزیره تنهایی‌هاتون مجمع‌الجزایر باشه (بامداد حالشو نداشتم فکر کنم فارسی‌اش کنم!)، من هم همه جا بچرخم؟! قول می‌دم جیغ ویغ نکنم هرمس! آخه 5 تا 10 تا کمه!
 
سلام
و
لینک اتوماتیک
فهرست وب ایرانی: نمایه ها
………………………
وب - آ-ورد
http://web-award.blogspot.com/
 
لیست بازیه؟
میگن ادم تنها که میشه یاد خاطرات
میفته و کودکی و اینا... جزیره تنهایی که جای خود دارد...
پس به یاد کودکی
1-نیکلا کوچولو
2- کلا تن تن ها
3- کلا آستریکس ها
4- قصه های من و بابام
5- قصه های بابام
دیدید با 5 تا کارتان راه می افتد. گیرم که هر کدام 50 تا باشند . خوب باشند.
راستی جایی برای خروس زری پیرهن پری و نوار قصه های 48 داستان گذاشته اید
6- کلاس پرنده
7- مومو
8- هنس کوچولوی پادشاه
9- برادران شیردل
.
..
...
10- شازده کوچولو
اریش کستنر گفت آدم ها کودکی شان را مثل کلاهی کهنه دور می اندازند...
پ.ن. ماشاالله اینقد کامنت هایتان دور و دراز می باشد که این کامنت اشتباهی توی سه پست قبل هم پابلیش گشت.
 
هرمسا راست می گویید! بعد که خوب فکر کردیم دیدیم که تنها چیزی که در کودکی این 6 نفر با کودکهایی که ما میشناسیم تفاوت دارد، "تعریف" بالغانه شان از دوستی است و بس. البته ما حسابی به خودمان سخت گرفته ایم که شادی مان از دیدن این مجموعه کمی دوام بیشتری بیاورد و تازه فصل اول را تمام کرده ایم. اما جسته گریخته هم چیزهایی از فصلهای دیگری که این طرف و آن طرف دیده ایم، به خاطر داریم... گاس که چیز معرکه ایست! ما همواره شما را شکر میگوییم!

اما من باب لیست، ما هرچه سعی کردیم فرهیخته شویم، این آقای فیلمی شما تحویل نگرفت! این است که فقط فیلم Memento را با خود میبریم که یادمان نرود اگر حافظهء کوتاه مدتمان را از دست دادیم، چه باید بکنیم... گرچه آن طرف دیگر ذهنمان می گوید همان را هم نبر تا لذت کشف دوبارهء خود را از دست ندهی (چیزی مثل ایدهء آن سریالی که "مسعود کرامتی" درش کولاک می کرد از بس معرکه بازی کرده بود، اما اسمش یادمان نیست که "رو به آسمان" بود یا که چه و مهم هم نیست...)

من باب کتاب هم اول میخواستیم هرچه کتاب 10-12 جلدی که همیشه حسرت خواندنشان به دلمان مانده (مثل ژان کریستف و آتش بدون دود و کلیدر و ...)، با خود ببریم، بعد دیدیم باز هم حوصله مان سر می رود، ترجیح دادیم به مقدار کافی کاغذ و قلم با خود ببریم و حسابی خودمان را سر ِکار بگذاریم تا دیگر هیچوقت حوصله مان سر نرود (گرچه بازهم شک داریم!)...
 

Post a Comment


Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017  11.2017  12.2017  01.2018  02.2018  06.2018  11.2018  01.2019  02.2019  03.2019  09.2019  10.2019  03.2021  11.2022  12.2023  01.2024  02.2024  03.2024  04.2024  07.2024  10.2024  12.2024