« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-11-02 موضوع فقط این نیست که آدم وقتی برای دومین بار این «دو روز در پاریس» را در جمع رفقا مورد مداقه قرار میدهد کشف میکند که در نسخهای که قبلن دیده، آن رقصِ پایانیِ ماریون و جک را ندیده بس که دیویدیِ موردِ نظر مخدوش و مخطوط بوده، که اصلن فیلم برایش در همانِ سکانسِ نفسگیرِ مجادلهی این دوتا تمام شده رفته پیِ کارش. موضوع این است که حالا هم که نسخهی سالمِ فیلم را دیده، حالا هم که اشکهای ماریون و جک در تلهویزیونِ چهل و دو اینچی این همه به چشم آمده، حالا هم که آن لبخندِ مهربانانه و از سرِ همینهکههستِ این دو تا دیده شده، حالا هم که دیدی چهطور دستهای هم را گرفتند و رقصیدند، حالا که انگار بهشت گاهی همین خُرخُرِ آدمی است که روزگاری عاشقش بودی، که اصلن عشق سازوکارش انگار همینجوری است و به همین سیاق ادامه پیدا میکند بینِ دو دلداده، هنوز هم خوب که فکرش را میکنی میبینی چیزی از تلخیِ پایانِ قصه کم نشده. صرفن کمی واقعبینی به آن اضافه شده است. همین.Labels: سینما، کلن |
Post a Comment