« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-12-01 ![]() هنوز هم (بند هشتم) سرهرمس فکر میکند آقای چارلی کافمن وقتی «اقتباس» را مینوشت، دوزِ پدرسوختهگیاش بیشتر از خلاقیتش بود. وگرنه آدم چهطور طاقت میآورد ارکیدهگیِ ارکیدهها را تماشا کند و فیلش یادِ هزار هندوستان نکند. هوس را سرازیر نکند در قابقابِ فیلم. برندارد جوهر این شهوتِ همیشهگی نافهها را بنشاند کنارِ گستاخیِ جامها و کاسهها. میگویند گل اندامِ زایشی گیاه است. جایی که فرایند اصلی میوز در آن اتفاق میافتد. جایی که پرچم و پرچه و خامه و کلاله و تخمدان به هم میرسند. با این حساب ارکیده باید الههی زایش و زایندهگی باشد در میان گلها. پذیرا و تشنه و ملتهب، داغ و خودخواه. جوری که دماسنج اگر بگذارند میترکد لابد تمامِ آب جهان زیرِ بار این همه گلبرگهای گشوده به دعوت. خداوندگارِ همآغوشی باید باشد ارکیده با این پاهایی که قوس گرفته پایین آمده از زنانهگیاش. راستی خامهاش را دیدهاید؟ همان که به قلم تشبیه میشود گاهی. که چکه میکند از آن جوهر، شیره، جان. حواستان را پرتتر نکنم، داستانِ همآغوشیِ ارکیدهها از زنانهگی و مردانهگی گذشته است. جاییست میانِ تلفظِ درستودرمانِ Flesh، که بدنها از جنسیتِ خود خلاص میشوند و درهمتنیدهگیِ تام میشود ماهیتِ درهمفرورفتهگی، جایی که نشانی نمیماند لابد از آن که روست، از آن که زیر است. یک چنین بهشتِ بیکرانیست ارکیده. Labels: سینما، کلن |
هیچوقت اینقدر قشنگ و دلنشین و هوس انگیز به گل دقت نکرده بودم ، اونم به ارکیده که خیلی دوستش دارم... راستشو بگم وقتی این عکس قبل از متن دانلود شد اون هوسی که میگی رو حس کردم، دروغ چرا تا قبر 4 انگشت... راست میگم یه هوس عمیق و لذت بخش که وقتی متنتو خوندم فهمیدم همچین بیخودم نبوده....
یه دختر از همین حوالی
Post a Comment