« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-02-08

حالا ما بیاییم خودمان را جر بدهیم که این‌جا و آن‌جا تاریخ تحریف شده، این گوشه‌ی تاریخِ مکتوب با آن گوشه‌ی تاریخِ شفاهی، با آن یکی گوشه‌ی تاریخِ مصور نمی‌خواند. بعد یکی مثل آقای تارانتینو پیدایش می‌شود که اصلن به کل به ریش همه‌مان می‌خندد و برمی‌دارد آن‌چه را دوست دارد اتفاق افتاده باشد به اسم فیلم تاریخی می‌کند در پاچه‌ی ما. اشکالی دارد؟ نه که ندارد. علی‌الخصوص وقتی حواس‌مان باشد که اتفاقن اصل جعل دارد در سالن سینما، در سکانس آتش‌سوزی اتفاق می‌افتد. سینما این‌جا هم سوژه است و هم اُبژه. دارید از خلال سینما (همین فیلم حاضر، Inglourious Basterds) درون سینما را نگاه می‌کنید. پس بدیهی است که با خیال راحت بشود آقای هیتلر و آقای گوبلز و سایرین را همان‌جا به دیار عدم راهی کرد و جنگ جهانی دوم را به سهولت پایان داد و افتخارش را نوشت به پای آقای تارانتینو. بازی‌گوشی است دیگر، شاخ و دم که ندارد.

Labels:



Comments:
معلوم است که می شود!
 
کاش بعد از هر جنایتی ، بعد از پایان دوره ی هر جنایتکاری و یا توو همون دوره و همزمان با جنایت اون جنایتکار ها ، یکی دو تا از این گروه ها ، از این تیپ آدما ، پیدا میشد . حالا حرامزاده هم نبودن ، نبودن . حلال زاده هم باشن قبوله ! . فقط خوب گوش و دماغ ببرن و پوست کله بکنن و کله بترکونن . حالا این که خشونت خشونت میاره و اگه اینجوری باشه که میشه مث همون جنایتکارا و چه و چه و چه ، همه درست ولی اگه یه چند تا از این گروه آدما پیدا میشد ، چه میشد !
این که قدیما میگفتن یه پوستی از کله ت بکنم که خودت حظ کنی هم خیلی بیربط نمیگفتنا .کاش پوستی از کله ی جنایتکارا بکنن که خودشون حظ کنن . خوب و بد خشانت ! هم باشه برای شاید وقتی دیگر !
 
جناب کیقباد این روزا با این حرفتون خیلی موافقم... نمیدونم این روزا چم شده... ولی راست میگین

یه دختر از همین حوالی
 
بعد از دیدن فیلم نفس راحتی کشیدم و پرواز کردم و فهمیدم که سینما هنوز زنده است و نلوغ در لابلای نوار سلولوییدی جریان دارد
 
خیلی وقته وبلاگتو می خونم و لذت می برم.
یک نکته در ظاهر بی اهمیت: اُبژه درست است و آبژه نادرست. آبجکت هم درست است. "در ظاهر" چون وقتی تکرار و زیاد بشه آسیب می رسونه.
 
Post a Comment