« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2012-12-11
آنچه به اتوموبیل گاه بیش از قابلیت حرکت کردنش بها میبخشد، این واقعیت است که میتوان هدایت و ادارهاش کرد. در دنیایی که آدمها کمتر و کمتر ادارهاش میکنند، اتوموبیل برای انسان موقعیتی فراهم میکند که خودش را به گونهای شخصیتر از بقیهی زندگیاش نشان بدهد. به عنوان راننده، میتواند از نقشها و مسوولیتهای هرروزهاش فرار کند- یا دست کم میتواند به خودش بگوید همین است که هست. وقتی پشت فرمان مینشیند، دیگر کارمند، شوهر فریبخورده، ساکن ناموفق و بیمقدار شهر نیست؛ راننده است. او از طریق رانندگی به تصوری که از خودش دارد تبدیل میشود. به جای دویدن در میدانهای دلگیر و ملالآور، در جادهها پر میگیرد و در طلب آرزوها و خیالات دیرین به سوی ناشناختهها میرود. در جادهها به شتاب میراند و خطرناک میشود.
آقای ایوان کلیما، کارِ گل، فروغ پوریاوری
Labels: آدم از دنیا چی میخواد, از حرصها و آدمها, از نوروظیها, ای داد, راهکارهای کلان, کوت |
آنهم وقتی که موسیقی و ترانه پیچیده است در فضای ماشین و شیشه ها کیپ و هیچ نیست مگر جاده و رفتن و رفتن ...
آنهم وقتی که شب باشد و شب باشد و شب ...
آنهم وقتی که ...
آنهم وقتی که تریلی باشد و غم قسط نباشد و جاده باشد و جاده ...
اتومبیل گاهی بهترین رفیق است . بهترین رفیق تنهایی ها . تنها رفیق . تنها ترین رفیق ...
Post a Comment