|
« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
|
مرحوم نوروظی یک زمانی نوشته بود «انتقام؟ انتقام آخرین راه است وقتی که ناتوانی. من آدم رقیقالقلبی هستم، اما فکر میکنم اگر انتقام نباشد، تعادل دنیا به هم میخورد.» قبلن از آخرین بتمن آقای نولان هم همینجا کوت کرده بودیم در باب رابطهی ظریف بین انتقام و عدالت. که چهطور خیلی وقتها انتقام چیزی جر تلاش جهت برقراری عدالت نیست و تعادل و هارمونی گاهی جز با انتقام پدید نمیآید. بعد، بعد همین «پیتا»ی آقای کیم کیدوک میخورد به پُست آدم. انگار که در ادامهی فیلمهای آقای پارک چانووک ساخته شده. انگار آن میل شدید به انتقام را اینجا به پایان رساندهاند. انگار «ته» انتقام را اینجا گرفتهاند. انگار جهان و برخی از مافیها گاهی چارهای ندارد جز این که اینجوری به سرانجام برسد، اینجوری با این همه خشمِ عمیق، با این خشونت عریان. «پیتا» برخلاف تصورمان آنقدرها هم فیلم بدی نبود. حتا آدم میفهمید چه بر سر آدمها رفته که فیلان. غمگین است دیگر، آدم است دیگر.
Labels: از نوروظیها, راهکارهای کلان, سینما، کلن |
|
آنچه به اتوموبیل گاه بیش از قابلیت حرکت کردنش بها میبخشد، این واقعیت است که میتوان هدایت و ادارهاش کرد. در دنیایی که آدمها کمتر و کمتر ادارهاش میکنند، اتوموبیل برای انسان موقعیتی فراهم میکند که خودش را به گونهای شخصیتر از بقیهی زندگیاش نشان بدهد. به عنوان راننده، میتواند از نقشها و مسوولیتهای هرروزهاش فرار کند- یا دست کم میتواند به خودش بگوید همین است که هست. وقتی پشت فرمان مینشیند، دیگر کارمند، شوهر فریبخورده، ساکن ناموفق و بیمقدار شهر نیست؛ راننده است. او از طریق رانندگی به تصوری که از خودش دارد تبدیل میشود. به جای دویدن در میدانهای دلگیر و ملالآور، در جادهها پر میگیرد و در طلب آرزوها و خیالات دیرین به سوی ناشناختهها میرود. در جادهها به شتاب میراند و خطرناک میشود.
آقای ایوان کلیما، کارِ گل، فروغ پوریاوری
Labels: آدم از دنیا چی میخواد, از حرصها و آدمها, از نوروظیها, ای داد, راهکارهای کلان, کوت |