« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
۱. قدیمها که در مسنجر یاهو چت میکردیم در فقدان قابلیت «فلانی ایز تایپینگ» یاد گرفته بودیم که حرفهای بریده بریدهمان که تمام شد تهش یک نقطه بگذاریم که یعنی فلانی نوبت توست حرف بزنی. یک وقتهایی هم طرف میرفت درِ خانه را باز کند و هرگز برنمیگشت. کار نداریم.
۲. بعدها مسنجرها آنقدر باشعور شدند که خبر میدادند که فلانی مشغول نوشتن است. اینطوری آدمها کمتر توی حرف هم میپریدند، کمتر حرف توی حرف میآمد و کمتر سؤتفاهم میشد. طولی نکشید که همین «فلانی ایز تایپینگ» وارد فرهنگ عامه و موضوع شعرها و شوخیهایمان شد و گل کرد. درست مثل مشترک مورد نظر که در دسترس نبود یا درب خودرو که باز بود و الخ.
۳. نسل جدید مسنجرها قابلیت این را به کاربر میدادند که روی تکتک پیامها راستکلیک کند و آن عبارت خاص را به مثابهی یک ایمیل مستقل «ریپلای» کند. این را هنوز خیلیها یاد نگرفتهاند و هنوز چه انقلابهایی که در رگ تاک است.
۴. چند ساعت پیش کشف کردم مسنجر «ایمو» قابلیت یا ضدقابلیتی دارد که هنوز کلید ارسال را نزدهاید متن تایپ شدهتان را نشان طرف مقابل میدهد. این یعنی مسنجر به جای اینکه در لفافه بگوید طرف دارد چیزهایی مینویسد و پاک میکند، متن تردیدهایش را میگذارد جلوی چشم مخاطب. که شما علاوه بر پیام، الگوی فکر کردن طرف را هم میبینید. خیلی هم ترس ندارد، چون بعد از چند دقیقه قلقش دستتان میآید و حتی شروع میکنید به بازی کردن با این امکان. چیزهایی مینویسید و پاک میکنید و با ارسال نکردنش از بار مسئولیت حرف شانه خالی میکنید.
۵. اینها را نوشتم که حواسمان باشد تکنولوژی چه روالی در پیش گرفته، که چهطور آدمیزاد دارد چهارنعل به سمت شفافیت میتازد. اینطور پیش برود -که میرود- هیچ بعید نیست که آدمها تا چند قرن دیگر مانیتورهایی روی پیشانیشان داشته باشند که فکرهایشان را به مخاطب نشان دهد. که دیگر اساساً نه تمایلی برای لاپوشانی وجود دارد نه تواناییای. فکر میکنید زیادی «ساینسفیکشن» است؟ به خدا که از من بپرسید میگویم تا همینجایش هم زیادی ساینس فیکشن است. فقط اگر واکنشی نشان نمیدهیم به خاطر این است که پوستمان کلفت شده، که سِر شدهایم. شاید هم -به قول معروف- هنوز داغیم و نمیفهمیم دارد چه بلایی سرمان میآید.
از خلال فیسبوک عرفان مجیب
Labels: کوت |